نمکدون - 📝من مجتبی شکوری هستم یک معلم 👨‍🎓و امروز می خواهم راجع به این حرف بزنم که چه چیزهایی از افسردگی یاد گرفتم من اینقدر خوش شانس بودم که در فرآیند معلمی ام به چند برنامه تلویزیونی دعوت شدم و اونجا با مردم عزیز کشور در مورد رنج و شجاعت و مواجهه با رنج ها صحبت کردم مردم این برنامه‌ها را دوست داشتند و به من حقیر لطف داشتند و ادامه پیدا کرد و کم کم تصویری از من ساخته شد به عنوان آدمی که راز های زندگی را می داند ولی من امروز با تمام شجاعت ام اینجا ایستاده ام که بگم من خیلی چیز کمی می دانم و برای خودم اتفاقی افتاد که نمی دانستم چطور با آن برخورد کنم من یکی از عزیزترین دوستانم را از دست دادم و به سوگ نشستم هنوز داشتم خودم را التیام می دادم و با این رنج کنار می آمدم که پدرم بیمار شد و زمینه‌های ژنتیکی که بعداً فهمیدم از افسردگی دارم هم اضافه شد و همه این سه علت باعث شد که به مرز فروپاشی برسم یک روزهایی تا جنون فاصله ای نداشتم از آنجایی که من ایستاده بودم از تخت نمی‌تونستم بیرون بیام و اگر جایی برای سخنرانی دعوت می شدم راجع به حال خوب ولی به طرز عجیبی در دستشویی همان شرکت‌ها به مدت طولانی گریه می‌کردم و لبخند را در لبم جراحی می‌کردم که ماسکی از خوشحالی می زدم و می‌رفتم راجع به خوشحالی و حال خوب حرف می زدم اما حال خودم اصلا خوب نبود امروز می خواهم این اتفاق را برای شما تعریف کنم که برای خودم افتاده برای اینکه شاید به یک نفر یا تعداد بیشتری کمک کنم من چیزهای زیادی در این افسردگی فهمیدم....#مجتبی_شکوری #افسردگی #معلم #تلویزیون #اتفاق نمکدون - 📝من مجتبی شکوری هستم یک معلم 👨‍🎓و امروز می خواهم راجع به این حرف بزنم که چه چیزهایی از افسردگی یاد گرفتم من اینقدر خوش شانس بودم که در فرآیند معلمی ام به چند برنامه تلویزیونی دعوت شدم و اونجا با مردم عزیز کشور در مورد رنج و شجاعت و مواجهه با رنج ها صحبت کردم مردم این برنامه‌ها را دوست داشتند و به من حقیر لطف داشتند و ادامه پیدا کرد و کم کم تصویری از من ساخته شد به عنوان آدمی که راز های زندگی را می داند ولی من امروز با تمام شجاعت ام اینجا ایستاده ام که بگم من خیلی چیز کمی می دانم و برای خودم اتفاقی افتاد که نمی دانستم چطور با آن برخورد کنم من یکی از عزیزترین دوستانم را از دست دادم و به سوگ نشستم هنوز داشتم خودم را التیام می دادم و با این رنج کنار می آمدم که پدرم بیمار شد و زمینه‌های ژنتیکی که بعداً فهمیدم از افسردگی دارم هم اضافه شد و همه این سه علت باعث شد که به مرز فروپاشی برسم یک روزهایی تا جنون فاصله ای نداشتم از آنجایی که من ایستاده بودم از تخت نمی‌تونستم بیرون بیام و اگر جایی برای سخنرانی دعوت می شدم راجع به حال خوب ولی به طرز عجیبی در دستشویی همان شرکت‌ها به مدت طولانی گریه می‌کردم و لبخند را در لبم جراحی می‌کردم که ماسکی از خوشحالی می زدم و می‌رفتم راجع به خوشحالی و حال خوب حرف می زدم اما حال خودم اصلا خوب نبود امروز می خواهم این اتفاق را برای شما تعریف کنم که برای خودم افتاده برای اینکه شاید به یک نفر یا تعداد بیشتری کمک کنم من چیزهای زیادی در این افسردگی فهمیدم....#مجتبی_شکوری #افسردگی #معلم #تلویزیون #اتفاق نمکدون - 📝من مجتبی شکوری هستم یک معلم 👨‍🎓و امروز می خواهم راجع به این حرف بزنم که چه چیزهایی از افسردگی یاد گرفتم من اینقدر خوش شانس بودم که در فرآیند معلمی ام به چند برنامه تلویزیونی دعوت شدم و اونجا با مردم عزیز کشور در مورد رنج و شجاعت و مواجهه با رنج ها صحبت کردم مردم این برنامه‌ها را دوست داشتند و به من حقیر لطف داشتند و ادامه پیدا کرد و کم کم تصویری از من ساخته شد به عنوان آدمی که راز های زندگی را می داند ولی من امروز با تمام شجاعت ام اینجا ایستاده ام که بگم من خیلی چیز کمی می دانم و برای خودم اتفاقی افتاد که نمی دانستم چطور با آن برخورد کنم من یکی از عزیزترین دوستانم را از دست دادم و به سوگ نشستم هنوز داشتم خودم را التیام می دادم و با این رنج کنار می آمدم که پدرم بیمار شد و زمینه‌های ژنتیکی که بعداً فهمیدم از افسردگی دارم هم اضافه شد و همه این سه علت باعث شد که به مرز فروپاشی برسم یک روزهایی تا جنون فاصله ای نداشتم از آنجایی که من ایستاده بودم از تخت نمی‌تونستم بیرون بیام و اگر جایی برای سخنرانی دعوت می شدم راجع به حال خوب ولی به طرز عجیبی در دستشویی همان شرکت‌ها به مدت طولانی گریه می‌کردم و لبخند را در لبم جراحی می‌کردم که ماسکی از خوشحالی می زدم و می‌رفتم راجع به خوشحالی و حال خوب حرف می زدم اما حال خودم اصلا خوب نبود امروز می خواهم این اتفاق را برای شما تعریف کنم که برای خودم افتاده برای اینکه شاید به یک نفر یا تعداد بیشتری کمک کنم من چیزهای زیادی در این افسردگی فهمیدم....#مجتبی_شکوری #افسردگی #معلم #تلویزیون #اتفاق
📝من مجتبی شکوری هستم یک معلم 👨‍🎓
و امروز می خواهم راجع به این حرف بزنم که چه چیزهایی از افسردگی یاد گرفتم
من اینقدر خوش شانس بودم که در فرآیند معلمی ام به چند برنامه تلویزیونی دعوت شدم و اونجا با مردم عزیز کشور در مورد رنج و شجاعت و مواجهه با رنج ها صحبت کردم مردم این برنامه‌ها را دوست داشتند و به من حقیر لطف داشتند و ادامه پیدا کرد و کم کم تصویری از من ساخته شد به عنوان آدمی که راز های زندگی را می داند
ولی من امروز با تمام شجاعت ام اینجا ایستاده ام که بگم من خیلی چیز کمی می دانم و برای خودم اتفاقی افتاد که نمی دانستم چطور با آن برخورد کنم
من یکی از عزیزترین دوستانم را از دست دادم و به سوگ نشستم هنوز داشتم خودم را التیام می دادم و با این رنج کنار می آمدم که پدرم بیمار شد و زمینه‌های ژنتیکی که بعداً فهمیدم از افسردگی دارم هم اضافه شد و همه این سه علت باعث شد که به مرز فروپاشی برسم یک روزهایی تا جنون فاصله ای نداشتم از آنجایی که من ایستاده بودم از تخت نمی‌تونستم بیرون بیام و اگر جایی برای سخنرانی دعوت می شدم راجع به حال خوب ولی به طرز عجیبی در دستشویی همان شرکت‌ها به مدت طولانی گریه می‌کردم و لبخند را در لبم جراحی می‌کردم که ماسکی از خوشحالی می زدم و می‌رفتم راجع به خوشحالی و حال خوب حرف می زدم اما حال خودم اصلا خوب نبود امروز می خواهم این اتفاق را برای شما تعریف کنم که برای خودم افتاده برای اینکه شاید به یک نفر یا تعداد بیشتری کمک کنم من چیزهای زیادی در این افسردگی فهمیدم....
#مجتبی_شکوری #افسردگی #معلم #تلویزیون #اتفاق

برای ساخت این کلیپ زحمت های زیادی کشیده شده است، اگر از این ویدیو خوشتون اومده حتما پیج mojtabashakoori_fan را دنبال کنید